شهریار نیوز:
به گزارش خبرگزاری ایمنا، در عصر مدرن، استعمار علمی به شکلی نامحسوس و پیچیده، به ابزاری برای بهرهبرداری از دانش و منابع فکری کشورهایی بدل شده است که به عنوان «کشورهای در حال توسعه» شناخته میشوند، برخلاف استعمار سنتی که با اشغال سرزمینها همراه بود، استعمار علمی در حال حاضر از طریق مهاجرت نخبگان، کنترل دادههای پژوهشی، مالکیت فکری و ثبت پتنتهای دانش بومی و بهرهبرداری از توانمندیهای پژوهشی کشورها به نفع کشورهای پیشرفته انجام میشود.
مهاجرت نخبگان و دغلبازی فکری
یکی از نخستین ابزارهای استعمار علمی، مهاجرت نخبگان یا همان «brain drain» است، کشورهای پیشرفته از طریق ارائه بورسیههای تحصیلی، پیشنهادهای شغلی جذاب و مزایای مالی، دانشمندان و پژوهشگران مستعد کشورهای در حال توسعه را جذب میکنند، این پدیده موجب خروج نیروهای فکری و کاهش ظرفیتهای تحقیقاتی در کشور مبدأ شده و در عوض کشورهایی همچون ایالات متحده، کانادا و کشورهای اروپایی از نیروی کار متخصص و با تجربه بهرهمند میشوند. به عنوان نمونه، نظرسنجیهای انجامشده توسط مجله نیچر نشان میدهد که پژوهشگران آمریکایی و اروپایی به دنبال جذب دانشمندان برتر از سراسر جهان هستند؛ در حالی که کشورهای مبدأ دچار کاهش تدریجی در توانمندی پژوهشی خود میشوند.
علاوه بر این، مهاجرت نخبگان موجب انتقال فناوری و ایدههای نوآورانه به کشورهایی میشود که به واسطه این انتقال، از یک سو رشد اقتصادی و صنعتی خود را سرعت میبخشند و از سوی دیگر، کشور مبدأ با از دست دادن سرمایه انسانی ارزشمند، فرصتهای توسعه را از دست میدهند، پژوهشگران مطرح نیز بر این باورند که ایجاد زیرساختهای پژوهشی محلی و ایجاد مشوقهای لازم برای نگهداری نخبگان، از راهکارهای مهم مقابله با این پدیده است.
مالکیت فکری و ثبت پتنتهای دانش بومی
یکی از روشهای دیگر استعمار علمی، تسخیر دانش بومی از طریق مالکیت فکری و ثبت پتنت است، شرکتهای بزرگ و دانشگاههای کشورهای پیشرفته اغلب تحقیقات انجامشده در کشورهایی با ظرفیتهای علمی پایینتر را به نام خود ثبت میکنند. برای نمونه، بسیاری از داروهای گیاهی و دانشهای بومی که قرنها در کشورهایی همچون هند و آفریقا وجود داشتهاند، بدون اجازه و حتی شناخت صحیح از تاریخ و دانش محلی، به ثبت اختراع در کشورهای غربی رسیدهاند، این امر نهتنها موجب انتقال ارزشهای اقتصادی و فناوری از کشور مبدأ به کشورهای پیشرفته میشود، بلکه موجب میشود دسترسی به دانش بومی برای کشور مبدأ محدود و یا حتی غیرممکن شود.
در همین راستا، مواردی از ثبت اختراع دانشهای سنتی همچون کاربردهای گیاهی نییم (Neem) به عنوان مثال بارها گزارش شده است. شرکتهای غربی با بهرهبرداری از این دانش، پتنتهایی اخذ کرده و سپس محصولات مشتقشده از آنها را به قیمتهای بالا به بازار عرضه میکنند، به همین ترتیب در موارد دیگری همچون ثبت اختراع فناوریهای مربوط به گیاهان دارویی آفریقایی یا دانشهای محلی در زمینه کشاورزی، شاهد بهرهبرداری نامتناسب از دانشهای بومی هستیم که نمونهای از استعمار علمی محسوب میشود.
بهرهبرداری از شرکتهای چندملیتی و آزمایشهای پرخطر
کشورهای پیشرفته همچنین از طریق شرکتهای چندملیتی آزمایشها و تحقیقات پرخطر را در کشورهایی با قوانین ضعیفتر زیستمحیطی و اخلاقی اجرا میکنند، در این روش، آزمایشهای پزشکی یا فناوری در کشورهایی با نظارت ضعیفتر به انجام میرسد و نتایج نهایی به کشورهایی منتقل میشود که این آزمایشات را اجرا کردهاند، این پدیده که به «parachute science» نیز معروف است، در بسیاری از موارد منجر به انتشار مقالات پژوهشی میشود که تنها به اعتبار علمی پژوهشگران کشورهای پیشرفته کمک کرده و در عین حال از مشارکت واقعی پژوهشگران محلی کاسته است؛ این نوع همکاریها نه تنها به توسعه دانش محلی آسیب میرسانند، بلکه موجب میشوند جوامع محلی نتوانند به نتیجهگیریهای لازم برای حل مسائل خود دست پیدا کنند.
یکی از نمونههای برجسته این پدیده در تحقیقات زیستمحیطی و سلامت عمومی دیده میشود؛ پژوهشهایی که در آفریقا و آسیای جنوب شرقی صورت میگیرند، اغلب بدون دخالت علمی کافی از سوی پژوهشگران محلی انجام میشوند و تنها به عنوان دادههای خام به کشورهای پیشرفته ارسال میشوند.
کنترل جریان اطلاعات و دادههای علمی
کشورهای پیشرفته با سرمایهگذاری در زیرساختهای دیجیتال و پایگاههای داده علمی، کنترل دسترسی به اطلاعات پژوهشی را به دست میگیرند، این کشورها با تعیین شرایط سخت برای دسترسی به مقالات و دادههای پژوهشی، محدودیتهایی را بر پژوهشگران کشورهای در حال توسعه اعمال میکنند، پژوهشگران این کشورها نمیتوانند به منابع علمی بهروز دسترسی پیدا کنند و در روند توسعه علمی عقب میمانند، به عبارتی، کشورهای پیشرفته از طریق کنترل دادههای علمی و پژوهشی، سهم عظیمی از ارزش افزوده تولید شده در سطح جهانی را به خود اختصاص میدهند و از توسعه علمی کشور مبدأ حمایت لازم را ندارند.
این پدیده نشان میدهد که حتی در عصر دیجیتال، دسترسی به دانش به عنوان یک منبع استراتژیک، میتواند به ابزاری برای اعمال قدرت و نفوذ بینالمللی تبدیل شود. پژوهشگران و سازمانهای بینالمللی همچون سازمان ملل و بانک جهانی همواره به ضرورت افزایش دسترسی آزاد به دانش و دادههای پژوهشی تاکید داشتهاند، اما کشورهای پیشرفته در برابر این تغییرات مقاومتی نشان میدهند.
نمونههای عینی از استعمار علمی
مثال کتاب «آزمایشگاه تاریک»
در کتاب «آزمایشگاه تاریک» (Dark Laboratory) که توسط Tao Leigh Goffe، استاد دانشگاه نیویورک نوشته شده است، به بررسی ارتباط استعمار علمی با بحران آب و هوا پرداخته شده است، این کتاب استدلال میکند که تعصبهای علمی و ایدئولوژیهای استعمارگرایانه در اروپا، زمینهساز تغییرات اقلیمی و تخریب محیط زیست شدهاند، نویسنده با بررسی نمونههایی از اعمال استعمار علمی در طول تاریخ، نشان میدهد که چگونه دانش بومی در برابر استفاده ناعادلانه و انحصاری توسط کشورهای پیشرفته قرار گرفته است؛ این کتاب نمونهای بارز از نقد استعمار علمی است که بر کاهش توانمندیهای کشورهای در حال توسعه تأکید میکند.
ثبت پتنتهای ناعادلانه
یکی دیگر از موارد برجسته، ثبت اختراع دانش سنتی در زمینههای دارویی است، نمونهای از این مورد ثبت پتنتهای مربوط به نییم (Neem) در هند است؛ شرکتهای غربی با بهرهبرداری از دانش بومی و ثبت اختراع آن، توانستند محصولات مشتقشده را با قیمتهای بالا به بازار عرضه کنند؛ در حالی که خود جوامع بومی به استفاده رایگان از این دانش عادت دارند، این نمونه نشاندهنده چگونگی انتقال ارزش اقتصادی از کشورهای در حال توسعه به کشورهای پیشرفته از طریق سامانههای مالکیت فکری است که همچنان مورد انتقاد سازمانهای بینالمللی قرار دارد.
آزمایشهای غیر اخلاقی در کشورهای در حال توسعه
گزارشهایی از انجام آزمایشهای پرخطر در کشورهای آفریقایی و آسیایی منتشر شده است که در آنها شرکتهای چندملیتی، به دلیل نبود نظارت دقیق، از مردم محلی به عنوان سوژه آزمایش استفاده کردهاند، این آزمایشها اغلب بدون اطلاع کافی انجام شده و نتایج آنها به نفع شرکتهای پیشرفته منتشر میشود، چنین مواردی علاوه بر بهرهبرداری از دانش و بدن مردم، موجب ایجاد بیاعتمادی در میان جوامع محلی نسبت به پژوهشگران بینالمللی میشود.
پیامدهای استعمار علمی بر توسعه کشور مبدأ
استعمار علمی تأثیرات عمیقی بر توسعه کشورهایی دارد که دانش بومی آنها توسط کشورهای پیشرفته بهرهبرداری میشود. از جمله پیامدهای عمده میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
-
کاهش نوآوری داخلی: خروج نخبگان و نبود بهرهبرداری از دانش بومی موجب کاهش نوآوری و اختراع در کشور مبدأ میشود.
-
افزایش وابستگی به فناوریهای خارجی: کشورهایی که به جای سرمایهگذاری در پژوهشهای داخلی، به فناوریهای وارداتی وابسته میشوند، در مسیر توسعه پایدار قرار نمیگیرند.
-
نبود بهرهبرداری از منابع انسانی: از دست دادن استعدادهای برتر، فرصتهای رشد اقتصادی و توسعه علمی را در کشور مبدأ محدود میکند.
-
تضعیف رقابتپذیری اقتصادی: استفاده انحصاری از دانش بومی توسط کشورهای پیشرفته، موجب میشود کشورهای در حال توسعه نتوانند در بازارهای جهانی رقابت کنند.
این پیامدها نه تنها توسعه اقتصادی بلکه حوزههای اجتماعی، فرهنگی و علمی کشورها را نیز تحت تأثیر قرار میدهند، پژوهشگران و اقتصاددانان بینالمللی همواره بر اهمیت بازنگری در سیاستهای مالکیت فکری و حمایت از پژوهشهای داخلی تأکید داشتهاند.
راهکارها و پیشنهادات برای مقابله با استعمار علمی
برای مقابله با این پدیده و احقاق حقوق کشورهایی که از دانش بومی بهرهبرداری میشود، راهکارهای مختلفی پیشنهاد شده است:
-
تقویت زیرساختهای پژوهشی داخلی: سرمایهگذاری در دانشگاهها، مراکز پژوهشی و ایجاد محیطی مناسب برای نگهداری و رشد نخبگان میتواند از خروج آنها جلوگیری کند.
-
اصلاح قوانین مالکیت فکری: اصلاح مقررات ثبت پتنت و حمایت از حقوق دانش سنتی، از جمله راهکارهایی است که میتواند به کاهش بهرهبرداری ناعادلانه از دانش بومی کمک کند.
-
تشویق به همکاریهای متقابل: ترویج همکاریهای برابر بین پژوهشگران کشورهای پیشرفته و کشورهای در حال توسعه، به گونهای که سهم واقعی از مشارکت و اعتبار به پژوهشگران محلی تعلق گیرد.
-
دسترسی آزاد به دادههای علمی: ایجاد پایگاههای داده و مجلات علمی بومی که بدون محدودیتهای ناشی از قوانین مالکیت فکری عمل کنند، میتواند دسترسی به دانش را در کشور مبدأ افزایش دهد.
-
برگزاری کنفرانسهای بینالمللی با محوریت عدالت علمی: تشویق به گفتوگو و تبادل نظر درباره مسائل استعمار علمی و یافتن راهکارهای مشترک بین کشورها، نقش مهمی در تغییر نگرش جهانی به این موضوع دارد.
این پیشنهادات توسط نهادهایی همچون سازمان ملل متحد، بانک جهانی و سازمان توسعه صنعتی ملل (UNIDO) مورد حمایت قرار گرفته و در برخی کشورها نیز با برنامههای ملی اجرایی شدهاند.
برخی از پژوهشگران بینالمللی، از جمله در مجلههای «نیچر» و «ساینس»، به وضوح به این موضوع پرداختهاند و بر لزوم ایجاد نظامهای عادلانه در حوزه مالکیت فکری و پژوهشهای علمی تأکید دارند، همچنین گزارشهایی از سازمانهای بینالمللی همچون UNCTAD نشان میدهند که بهرهبرداری ناعادلانه از دانش بومی، یکی از دلایل اصلی نابرابریهای اقتصادی جهانی محسوب میشود.
از سوی دیگر، داستانهای واقعی همچون مورد ثبت پتنتهای مربوط به نییم در هند و یا آزمایشهای پرخطر در کشورهایی همچون آفریقا، به وضوح نشان میدهد که چگونه دانش بومی به وسیله شرکتهای چندملیتی به نفع کشورهای پیشرفته استخراج میشد، این امر نهتنها ارزش اقتصادی را به کشورهای مبدأ منتقل میکند، بلکه موجب تضعیف اعتماد و کاهش انگیزه پژوهشگران محلی نیز میشود.
با توجه به اهمیت روزافزون علم و فناوری در دنیای مدرن، مقابله با استعمار علمی نیازمند همکاری نزدیک میان کشورها، اصلاح قوانین بینالمللی و ایجاد نظامهای حمایت از نخبگان بومی است، تنها از طریق این رویکرد میتوان تضمین کرد که دانش و نوآوری به عنوان یک سرمایه ارزشمند، به نفع تمامی انسانها استفاده شود (نهتنها به نفع گروهی محدود از کشورهای پیشرفته).
چالشهای استعمار علمی ما را به این امر وادار میکند که نگرش خود نسبت به دانش و پژوهش را بازنگری کنیم و به جای تمرکز صرف بر مالکیت و انحصار، بر تبادل آزاد و منصفانه دانش تأکید کنیم، همانطور که برخی از اقتصاددانان معتقدند، دسترسی آزاد به اطلاعات و مشارکت برابر در پژوهشهای علمی میتواند محرک اصلی رشد اقتصادی و توسعه پایدار باشد، اگر کشورهایی همچون هند، آفریقا و سایر کشورهای در حال توسعه بتوانند از طریق تقویت زیرساختهای پژوهشی، اصلاح قوانین مالکیت فکری و ایجاد شبکههای همکاری بینالمللی، از ثروت فکری خود بهره کافی ببرند، میتوانند به تدریج از زیرساختهای استعمار علمی خارج شوند و به یک نظام دانش محور عادلانه دست پیدا کنند.
این امر مستلزم تعهد مشترک کشورها، نهادهای بینالمللی و حتی شرکتهای خصوصی است تا از طریق سیاستهای هوشمندانه، چارچوبهای قانونی مدرن و همکاریهای متقابل، آیندهای روشنتر برای تمامی جهان رقم بخورد. همانطور که برخی منتقدان جهانی همچون آنالنا باerbock در سخنرانیهای خود بیان کردهاند، «نمیتوان از اشتباهات گذشته گذشت؛ بلکه باید از آنها درس گرفت و با مسئولیت پذیری، مسیر تغییر را هموار ساخت» .
استعمار علمی، اگرچه در ظاهر به شکلی نامحسوس انجام میشود، اما اثرات آن عمیق و بلندمدت است. خروج نخبگان، تسخیر دانش بومی، بهرهبرداری از آزمایشهای غیر اخلاقی و کنترل جریان دادههای علمی، همگی از ابزارهایی هستند که کشورهایی با قدرت و ثروت از طریق آنها ثروت فکری و اقتصادی کشورهایی با منابع کمتر را به نفع خود به کار میگیرند. این پدیده نهتنها توسعه علمی کشورهای در حال توسعه را مختل میکند، بلکه موجب افزایش نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی در سطح جهانی نیز میشود.
برای مقابله با این روند، لازم است کشورها و نهادهای بینالمللی سیاستهایی را اجرا کنند که شامل تقویت زیرساختهای پژوهشی، اصلاح قوانین مالکیت فکری، ایجاد همکاریهای برابر بین پژوهشگران و فراهم کردن دسترسی آزاد به دادههای علمی باشد، تنها از طریق یک نظام جامع میتوان اطمینان حاصل کرد که علم به عنوان یک منبع مشترک و ارزشمند در خدمت پیشرفت تمام بشریت قرار گیرد.
مقابله با استعمار علمی تنها مسئولیت کشورها یا سازمانهای بینالمللی نیست؛ بلکه یک وظیفه اخلاقی و اجتماعی است که تمامی جامعهی جهانی باید به آن توجه داشته باشد، همانطور که گزارشهایی از منابع معتبر بینالمللی نشان میدهد، تغییر نگرش به علم و دانش، تنها از طریق همکاریهای عمیق و همسو امکانپذیر است و این تغییر میتواند مسیر را به سوی جهانی عادلانهتر و پیشرفتهتر هموار کند.
ثبت دیدگاه