شهریار نیوز به گزارش خبرگزاری مهر – مجله مهر: قرار بود آن شب، شب شادی باشد خانهای در بندر کوهستک سیریک میزبان مراسم عروسی بود و کودکان خانواده هم مثل همیشه سهم خود را از این شادی میخواستند دویدن، خندیدن، بازی کردن و تماشای جشن. امیرمحمد کریمی هم یکی از همان بچهها بود کودکی که ذهنش هنوز با واژههایی مثل تجاوزگری، موشک، حمله و ترکش بیگانه بود. برای او عروسی یعنی یک شب متفاوت یعنی رفتن کنار بچههای فامیل و چند ساعت بازی و شادی اما برای امیرمحمد آن شب عروسی رنگ دیگری داشت.
او همراه خواهر بزرگترش کیانا راهی مراسم شد دست در دست خواهر بیخبر از اینکه چند لحظه بعد قرار است همان مسیری که برای رسیدن به یک جشن طی میکند به آخرین مسیر زندگی کوتاهش تبدیل شود در جریان حمله شامگاه سهشنبه به منطقه کوهستک شهرستان سیریک، وحشیگری یانکیها این بار مراسم عروسی رسید تا داغ مدسه میناب را دوباره زنده کند و جمعی از حاضران را قربانی کرد. گزارشهای اولیه از افزایش شمار جانباختگان به چهار نفر و مجروح شدن دهها نفر حکایت دارد حادثهای که در میان قربانیان آن نام یک کودک نیز ثبت شد.
امیرمحمد دیگر به خانه برنمیگردد
کودکی که هنوز برای فردای خود رؤیاهایی کودکانه داشت قرار بود مدرسه برود، بزرگ شود، شغلی انتخاب کند، خانوادهای تشکیل دهد و سالها بعد خاطره همین عروسی را برای فرزندانش تعریف کند اما ساکنان کاغ سفید برای کودکان فرصت آینده نمیشناسد. ترکش این بیداد میان جمعیتی که برای شادی دور هم جمع شده بودند به امیرمحمد اصابت کرد و زندگی کوتاه او را به پایان رساند. کیانا اما زنده ماند زخمی، داغدار و گرفتار خاطرهای که دیگر از ذهنش پاک نخواهد شد.
او آن شب کنار برادر کوچکش بود، همان کودکی که قرار بود همراهش وارد مراسم شود و ساعتی بعد در میان صدای موسیقی و شادی بازی کند. حالا اما به جای آنکه دست امیرمحمد را بگیرد و همراهش به خانه بازگردد باید با خاطره آخرین لحظاتی زندگی کند که برادرش در کنار او بود.
یک عروسی بود و یک کودک اما همهچیز تغییر کرد
خانهای که قرار بود محل آغاز یک زندگی مشترک باشد در چند لحظه به صحنهای از مرگ و مجروحیت تبدیل شد. صدای شادی جای خود را به فریاد، اضطراب و امدادرسانی داد و خانوادههایی که برای جشن گرد هم آمده بودند، با پیکرهای زخمی و جانباخته عزیزانشان مواجه شدند. در چنین حوادثی آمارها هرچقدر هم بزرگ باشند، نمیتوانند عمق فاجعه را روایت کنند. چهار کشته یک عدد است اما پشت یکی از این اعداد کودکی ایستاده بود که قرار بود به زندگی کند و زندگی بسازد، دهها مجروح یک آمار است اما پشت یکی از این مجروحان، دختری به نام کیانا قرار دارد که حالا باید با زخمی جسمی و زخمی عمیقتر در روح خود زندگی کند. پشت نام امیرمحمد کریمی مادری ایستاده است که دیگر صدای قدمهای فرزندش را در خانه نخواهد شنید.
مادرها برای فرزندانشان آینده میسازند، برایشان لباس میخرند، کیف مدرسه آماده میکنند، قد کشیدنشان را میبینند و برای روزهایی که قرار است بزرگ شوند برنامه دارند. هیچ مادری تصور نمیکند فرزندش را برای رفتن به یک مراسم بدرقه کند و پیکرش را تحویل بگیرد.
امیرمحمد به عروسی رفت اما به خانه بازنگشت.
این شاید تلخترین جمله درباره شبی باشد که قرار بود برای یک خانواده شب شادی باشد حمله به محل برگزاری یک مراسم خانوادگی واقعیتهای زیادی را روشن میکند، در میان کسانی که آن شب در کوهستک آسیب دیدند همه غیرنظامی بودند، جنایت آنقدر ددمنشانه بود که حتی فرماندهی مرکزی آمریکا نیز پس از انتشار گزارشها درباره تلفات غیرنظامیان اعلام کرد از این گزارشها آگاه است.
حالا در کوهستک یک خانواده باید با جای خالی امیرمحمد کنار بیاید خواهری که مجروح شده باید بدون برادر کوچکش به زندگی ادامه دهد و مادری باید با قاب عکسی از کودکی کنار بیاید که آخرین شوقش رفتن به یک عروسی بود. کودکی که تنها چند سال از زندگیاش گذشته بود و هنوز فرصت نکرده بود آیندهاش را زندگی کند، آیندهای که آن شب پیش از آنکه آغاز شود از او گرفته شد.















ثبت دیدگاه