شنبه, ۴ مهر , ۱۴۰۵ Saturday, 26 September , 2026 ساعت تعداد کل نوشته ها : 29356 تعداد نوشته های امروز : 21×
پ
پ

شهریار نیوز:

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، رویداد تا کتاب در سالن سوره مهر حوزه هنری شنبه چهارم مهر ماه با حضور نویسندگان و مؤلفان برگزار شد.

فائضه غفارحدادی گفت: ۱۷ سپتامبر تاریخی است که احتمالاً کمتر کسی در دنیا آن را به گوش شنیده است، اما می‌دانم که هیچ‌کس در دنیا نیست که یازده سپتامبر را نشنیده باشد؛ در صورتی که جنایتی که روز ۱۷ سپتامبر رخ داد، خیلی فجیع‌تر از واقعه یازده سپتامبر بود. دو سال پیش، در یکی از روزهای آخر تابستان، ساعت سه و نیم بعد از ظهر، در حالی که هنوز جنگ در جنوب لبنان شدت نگرفته بود، بچه‌های حزب‌الله در شهرها و بین خانه‌ها بودند و سر زندگی‌شان بودند که یهو بوم بوم بوم؛ چهار هزار انفجار هم‌زمان بین زندگی بچه‌های لبنان رخ داد. چهار هزار زندگی تحت تأثیر قرار گرفت و چهار هزار خانواده به «قبل» و «بعد» تقسیم شدند.

او افزود: خیابان‌های لبنان پر از صدای آمبولانس شد و بیمارستان‌ها پر از مجروحانی که همه با یک مشکل واحد مراجعه کرده بودند؛ دست‌های قطع شده و چشم‌های آسیب‌دیده. لبنان چند تا جراح چشم داشت که بتواند همه این مجروحان را جراحی کند؟ کسانی که شرایطشان سخت‌تر بود و کمک بیشتری احتیاج داشتند، اعزام شدند و خانواده‌ها در همان چند هفته اولی که دردها و جراحتی‌ها ادامه داشت، در هتل مستقر شدند. حتی در هتل هم به دلیل شرایط امنیتی، موقعیت امنی وجود نداشت و این مجروحان با وجود اینکه از بیمارستان مرخص شده بودند، در هتل تحت مراقبت بودند.

نویسنده کتاب دشواری مبارک اظهار کرد: در طرح بیداری حوزه هنری، از من خواستند تا روایت‌های محلی را ثبت کنم. من قبلاً با لبنانی‌ها مواجهه داشتم و داشتم زبان لبنانی را یاد می‌گرفتم، به همین دلیل حتی نیاز به مترجم هم نبود؛ چون هماهنگی با مترجم در هتل سخت‌تر از صحبت با خود لبنانی‌ها بود. در اولین موج ملاقات‌ها متوجه شدم که باید با زنان صحبت کنم؛ زنانی که می‌خواستند روایتی پرجزئیات و زنده ارائه دهند؛ روایتی که بتواند در دل همه مردم جهان بنشیند و هر کسی با هر موقعیت، دین، فرهنگ و ملیتی، با این جنایت بشری احساس نزدیکی کند. هر زنی در دنیا بالاخره مادر، دختر یا خواهری است و وقتی این زنان از جانبازانی که پدر، همسر یا برادرشان بودند روایت می‌کردند، آن احساس وجیه بودن جنایت و آن درد بشری کاملاً قابل لمس بود.

او افزود: زنان می‌توانستند دست ما را بگیرند و ما را به آن لحظه ببرند؛ جایی که عموماً همه‌شان یا شاهد و ناظر صحنه بودند یا در اولین دقایق خودشان را به کنار جانباز خانواده‌شان رسانده بودند. در همین میان، دختری بود که برای من یک خواب زیبا تعریف کرد و بعد درباره اولین مواجهه‌اش با پدرش حرف زد و به من گفت: «هیچ وقت حس خوبی به پیجر نداشتم؛ همیشه به بابا می‌گفتم موبایل بردار، اما او می‌گفت چون دلت می‌خواهد هر لحظه با من حرف بزنی است که موبایل می‌خواهی.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.