سه‌شنبه, ۳ شهریور , ۱۴۰۵ Tuesday, 25 August , 2026 ساعت تعداد کل نوشته ها : 28494 تعداد نوشته های امروز : 18×
پ
پ

شهریار نیوز:

هشتادوپنج سال از اشغال ایران در جنگ جهانی دوم به دست نیروهای متجاور بیرتانیا، شوروی و آمریکا می‌گذرد. در آستانه سال ۱۴۰۵ دوباره کشور در معرض تهاجم بیگانه قرار گرفت که این بار ایستادگی و تاب‌آوری متفاوت بود و متجاوزان علی‌رغم آسیب‌های گسترده‌شای که به میهن ما رساندند به هدف خود مبنی بر اشغال ایران، تجزیه و روی کار آوردن یک یا چند دولت دست‌نشانده نرسیدند و ان‌شاالله در آینده نیز هرگز نخواهند رسید. اشغال ایران در جنگ جهانی دوم در سوم شهریور ۱۳۲۰ – بیست‌وچهارم اوت ۱۹۴۱ از سوی نیروهای متفقین ارتش سرخ شوروی از شمال و شرق، و نیروهای بریتانیا و مشترک‌المنافع از جنوب و غرب صورت گرفت-  هیچ تشکیلات رسمی، حزب سیاسی، یا جریان عمده‌ی نظامی ایرانی دست به همکاری برنامه‌ریزی‌شده یا خیانت سازمان‌یافته با تجاوزگران نزد. ولی ، نفوذ ستون پنجم، سرخوردگی‌های سیاسی داخلی و فروپاشی سریع ساختارهای فرماندهی، زمینه‌ساز پدیده‌هایی شد که روند تسلیم یا ترک مقاومت را تسهیل کرد. بزرگ‌ترین نقشی که به تسلیم بدون مقاومت انجامید، تصمیمات سران ارشد نظامی در داخل ارتش شاهنشاهی بود، نه لزوماً «همکاری مستقیم با بیگانه» به معنای ستون پنجم.

در سال‌های اخیر برخی تلاش دارند تا این تسلیم را ناشی از واقع‌گرایی سران ارتش و فدا کردن خود برای برجا ماندن ایران تفسیر کنند. البته آن‌چه در مستندات تاریخی آمده نشان می‌دهد که پس از گذشت تنها ۳ روز از درگیری‌های پراکنده و مقاومت‌های محلی شجاعانه مانند مرزبانان در جلفا و نیروی دریایی در خرمشهر، شورای عالی نظامی و سرلشکر احمد نخجوان کفیل وزارت جنگ فرمان مرخص کردن سربازان و ترک مقاومت را صادر کردند. رضاشاه این اقدام سرلشکر نخجوان را خیانت صریح و نفوذ ستون پنجم متفقین دانست و نخجوان را محاکمه و زندانی کرد. به هر حال نتیجه این ترک مقاومت همسو با اهداف متفقین شد. از سوی دیگر برخی افراد و گروه‌های کمونیست – مانند گروه ۵۳ نفر- که توسط رضاشاه زندانی شده بودند، شوروی را نه به ‌عنوان اشغالگر، بلکه به‌ عنوان «آزادکننده» می‌پنداشتند! پس از ورود ارتش سرخ، با آزادی زندانیان سیاسی، زمینه‌سازی برای تأسیس حزب توده ایران – که از ابتدا تا بعد عامل و دست‌نشانده شوروی/روسیه بود و هست – در مهر ۱۳۲۰ فراهم شد. در جریان اشغال، بخشی از عناصر چپ در شمال ایران با ارتش سرخ و مقامات شوروی ارتباط و همکاری‌های تبلیغاتی و اداری برقرار کردند. از سوی دیگر سیاست‌های خشن رضاشاه در اسکان اجباری (تخته‌قاپو)، سرکوب عشایر و ضبط اموال آنان باعث شده بود که برخی از سران ایلات به‌ویژه در مناطقی از زاگرس، فارس و کردستان و لرستان ورود نیروهای بریتانیایی را فرصتی برای بازگشت به قدرت عشیره‌ای و انتقام از حکومت مرکزی ببینند. این گروه در موارد متعددی به پادگان‌های تخلیه‌شده ارتش حمله کرده و سلاح‌ها را به غنیمت گرفتند که به تضعیف بیشتر قدرت مرکزی انجامید.

همزمان برخی رجال از قدیم روابطی با سفارتخانه‌های بریتانیا و شوروی داشتند که بلافاصله پس از بحران وارد عرصه شدند. در سال‌های پایانی حکومت رضاشاه (۱۳۱۸ تا ۱۳۲۰)، ساختار قدرت کاملاً متمرکز، پلیسی و تحت سلطه شخص او بود؛ بنابراین هیچ کارگزار یا سیاستمداری توانایی دست زدن به خیانت یا تشکیلات علنی وابسته به قدرت‌های خارجی را نداشت. با این وجود، چهره‌های برجسته‌ای در دستگاه حکومت یا در حاشیه وجود داشتند که گرایش، تمایل یا نقش آلت فعل برای قدرت‌های خارجی را ایفا می‌کردند.

در دستگاه حکومت رضاشاه گرایش به آلمان نازی وجود داشت. با اوج‌گیری پیروزی‌های آلمان هیتلری، رضاشاه و جمعی از نخبگان اداری و نظامی تمایلات پررنگی به آلمان پیدا کردند. برخی چهره‌ها محور اصلی این سیاست احمد متین‌دفتری (نخست‌وزیر ۱۳۱۹–۱۳۱۸) بود در دوران نخست‌وزیری خود روابط اقتصادی و سیاسی ایران و آلمان را بسیار گسترش داد. وی پس از اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ به اتهام وابستگی به ستون پنجم آلمان توسط متفقین دستگیر و زندانی شد. سرلشکر محمد نخجوان (امیرموثق) و برخی افسران ارشد ارتش و نخبگان نظامی، پیروزی آلمان را فرصتی برای رهایی از سلطه بریتانیا و شوروی می‌دیدند و رفتارهای آنان در اواخر دهه ۱۳۱۰، از سوی متفقین به عنوان «ستون پنجم آلمان» تلقی می‌شد.

رجال متمایل به سیاست بریتانیا در سال‌های انتهایی حکومت رضاشاه، چهره‌های قدیمی وابسته یا متمایل به بریتانیا بودند که از سوی شاه حذف یا خانه‌نشین شده بودند، اما در بحران شهریور ۱۳۲۰ بلافاصله به عنوان واسطه و راه‌حل نهایی وارد میدان شدند. مهم‌ترین‌شان محمدعلی فروغی – ذکاءالملک – بود که مغضوب و خانه‌نشین بود. او اگرچه به عنوان سیاستمداری ملی و حکمت‌پژوه شناخته می‌شود، اما سفارت بریتانیا به او اعتماد کامل داشت. رضاشاه در لحظات آخر مجبور شد مدیریت انتقال قدرت را به او بسپارد؛ زیرا او تنها فردی بود که می‌توانست نظر بریتانیا را برای حفظ سلطنت پهلوی و انتقال به محمدرضا جلب کند. از سوی دیگر علی منصور – منصورالملک – نخست‌وزیر تا شهریور ۱۳۲۰ – در آستانه تهاجم متفقین نخست‌وزیر بود، به داشتن روابط دیرینه و محافظه‌کارانه با انگلیسی‌ها معروف بود و به دلیل سستی در برخورد با هشدارهای متفقین، مورد انزجار شدید رضاشاه قرار گرفت. سرلشکر احمد نخجوان کفیل وزارت جنگ نیز در شهریور ۱۳۲۰ که به همراه چند فرمانده دیگر فرمان صریح «ترک مقاومت» و انحلال سربازان را صادر کرد. رضاشاه این اقدام او را خیانت و دستور مستقیم انگلستان دانست و دستور اعدامش را صادر کرد که با وساطت فروغی اجرا نشد.

عناصر متمایل به شوروی در دوره رضاشاه به دلیل سرکوب شدید کمونیسم – قانون ۱۳۱۰ – و حبس «گروه ۵۳ نفر» در دولت نبودند و شوروی هیچ عنصر رسمی یا آلت فعلی در داخل کابینه نداشت. اما زندانیان سیاسی و اعضای سابق حزب کمونیست مانند ایرج اسکندری و بزرگ علوی که بلافاصله پس از آزاد شدن در شهریور ۱۳۲۰ توسط نیروهای اشغالگر شوروی، اقدام به تأسیس حزب توده کردند تا سال‌ها به عنوان ابزار سیاست‌های شوروی در ایران شناخته ‌شدند.

هدف فروغی و یارانش مدیریت بحران، حفظ تمامیت ارضی، برکناری رضاشاه و انتقال سلطنت به محمدرضا پهلوی بود تا ایران به طور کامل تجزیه یا توسط متفقین اداره نشود، و اقدامات آنان براساس مذاکره و پذیریش خواسته‌های متفقین استوار بود. بنابراین فروپاشی از درون به دلیل رضایت نداشتن بخش‌هایی از جامعه از دیکتاتوری وقت، بی‌روحیه فرماندهان ارشد، و تصمیم سران نظامی برای پایان دادن سریع به مقاومت بود.

علی‌رغم تبلیغات رسمی حکومت رضاشاه در مورد نوعی از ملی گرایی باستان‌گرایانه، این ملی‌گرایی به تشکیل هسته‌های مقاومت مردمی در برابر تجاوز بیگانه نینجامید. در شهریور ۱۳۲۰، تفاوت رفتار مردم در برابر نیروهای متجاوز بسته به منطقه جغرافیایی و رفتار نیروهای مهاجم انگلیس یا شوروی، در آن منطقه و میزان رضایت یا نارضایتی مردم آن نواحی از حکومت رضاشاه بستگی داشت. در شمال و آذربایجان با ورود ارتش سرخ شوروی ترس، فرار و شایعات در استان‌های شمالی، گیلان، مازندران، گلستان، خراسان و آذربایجان، غالب بود. واکنش غالب مردم ترس شدید و پنهان شدن و خاطره تلخ و وحشت از کمونیسم بود. مردم خاطرات ناگواری از تجاوزهای ارتش سرخ در دوران جنگ جهانی اول و دوره جنگ داخلی روسیه داشتند. شایعات درباره رفتار شوروی‌ها باعث شد بخش زیادی از مردم شهرها به روستاها و ارتفاعات پناه ببرند.کمبود شدید مواد غذایی با ورود ارتش سرخ رخ داد، غلات و آذوقه مناطق شمالی توقیف یا انبار شد که به‌سرعت به قحطی، صف‌های طولانی نان و گرانی وحشتناک انجامید. تنها بخشی از کمونیست‌های قدیمی، زندانیان سیاسی تازه آزادشده و برخی اقلیت‌ها که تحت فشارهای دوره رضاشاه بودند، از ورود نیروهای شوروی ابراز خرسندی کردند یا با آنان وارد همکاری اداری و تبلیغاتی شدند.

در جنوب و غرب با ورود نیروهای بریتانیا حوادث خونین و خوشحالی از سقوط دیکتاتوری در خوزستان، کرمانشاه، اراک و مناطق جنوبی مشاهده شد و واکنش‌ها ترکیبی از صدمات جنگی و برخی ابراز خرسندی از پایان سلطه رضاشاه بود… با درگیری‌های اولیه نیروی دریایی و ارتش، مردم دچار شوک و آوارگی شدند. در برخی مناطق عشایری و ایلات فرصتی برای انتقام و بازگشت به قدرت در کوه‌های زاگرس‌نشین کردستان، لرستان، کهگیلویه و بویراحمد، و فارس به وجود آمد. ایلات و عشایر که سال‌ها تحت سیاست تخته‌قاپو – اسکان اجباری – و سرکوب خشن ارتش رضاشاه بودند، از خروج ارتش مرکزی استقبال کردند. برخی از آن‌ها نه‌تنها با اشغالگران نجنگیدند، بلکه از فرصت فروپاشی پادگان‌ها استفاده کرده، سلاح‌های دولتی را به غنیمت گرفتند، به زندگی عشایری بازگشتند و در مواردی علیه نیروهای باقی‌مانده دولتی دست به اقدام زدند. البته مقاومت‌های مردمی و خودجوش هم وحود داشت. مرزبانان و افسران جزء در مناطقی مانند پل جلفا – شهیدان مصطفی جهانبخش، نورالله باقری و ژاندارم سرتیپ همتی – و گیلان -شهید یدالله بایندر در انزلی- و خوزستان – رزمندگان نیروی دریایی، ایستادگی تا پای جان صورت گرفت. در برخی روستاها و شهرهای کوچک در مسیر تقدم ارتش سرخ، کشاورزان و اهالی بومی دست به مقاومت‌های پراکنده زدند که البته با شدت عمل و سرکوب ارتش شوروی مواجه شد.

۲۵۹

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.