شهریار نیوز:
سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، بیستوسومین مجلد از مجموعه «مشاهیر کتابشناسی معاصر ایران» به قلم سیّدعلی آل داود، به زندگی و اقدامات فرهنگی، اسماعیل شیخالمشایخ امیرمعزّی اختصاص دارد. این مجموعه از سوی خانه کتاب و ادبیات ایران منتشر شده است.
شیخ اسماعیل شیخالمشایخ تنها یک فهرستنویس نبود؛ او آخرین بازمانده نسلی بود که علم را با آداب و اخلاق گره میزد. وقتی از نجف با درجه اجتهاد به تهران آمد، نه به دنبالِ قدرت بود و نه جایگاهِ درباری؛ تقدیر اما او را به «ریاست کتابخانه سلطنتی» کشاند. دورانِ درخششِ او با نظمدادن به گنجینهی پراکنده قاجاری گره خورد، اما پایانِ دورانِ او با یک «نه» بزرگ در برابرِ رضاشاه آغاز شد.
با روی کار آمدن سلسلهی پهلوی، نظمِ جدیدِ حاکم، همهچیز را دگرگون کرد. دستور رسید که کتابخانه باید بازسازی شود و رئیسِ آن باید کسوتِ روحانیت را کنار بگذارد و یونیفرمِ مخصوصِ درباریان را بپوشد. برای شیخ، این مسئله فقط یک تغییرِ لباس نبود؛ نمادی از اصالت و آزادمنشیاش بود که به آن چنگ زده بود. او «نه» گفت؛ «نه»ای که به قیمتِ چهار سال بیحقوقی، انزوایِ کامل و خانهنشینی تمام شد.
او که روزگاری فهرستنویسِ کتابهای شاهان بود، در سالهای پایانیِ عمرش، در سرمایِ استخوانسوزِ زمستانِ تهران، در کوچههای گلوبندک تنها مانده بود. سرانجامِ او در عید غدیرِ سال ۱۳۱۹ رقم خورد؛ وقتی برخلافِ توصیه پزشکان، پیاده به مراسمِ دراویش رفت و ذاتالریه او را از پا انداخت.
از تولد تا کتابشناسی
شیخ اسماعیل شیخالمشایخ امیرمعزّی، از دانشمندان و کتابشناسان کمترشناختهشدۀ سدۀ اخیر، روز پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۲۴۱ش (مطابق ۲۳ شعبان ۱۲۷۹ق) در دزفول متولد شد. پدرش شیخ محمّدتقی دزفولی از علمای برجستۀ آن روزگار بود و به زبانهای عربی و فارسی تسلّط کامل داشت، و در مکالمه و نگارش زبان عربی همچون زبان مادری خود توانا و شاخص بود.
شیخ محمّدتقی در اواخر پادشاهی محمّدشاه قاجار به تهران آمد، و به خدمت در دربار روی آورد و عنوان ملّاباشی یافت. وی شاعر بود و ابیاتی از او به زبان فارسی و عربی در دست است. افزون بر آن، وی در کتابت انواع خط، چون نسخ و نستعلیق و شکسته، استاد بود، و چون در مکالمه به زبان عربی تبحّر داشت در دربار قاجار از او بهعنوان مترجم هم استفاده میشد.
از شیخ محمّدتقی چند اثر بر جای مانده، ازجمله «کفایهالخصام» که ترجمۀ فارسی کتاب «غایهالمرام» سیّد هاشم بحرانی است، و شیخ محمّدتقی سراسر این کتاب مفصّل را ترجمه کرد و در ۷۲۲ صفحه به قطع رحلی، به سال ۱۲۷۷ق در تهران به چاپ سنگی رساند.
اسماعیل تا ۱۶سالگی در دزفول به آموختن علوم مقدماتی و مرسوم آن زمان پرداخت، سپس او را به نجف فرستادند تا به درس خود ادامه دهد. وی بیش از هفت سال در آن شهر به تکمیل دانستههای خود نزد عالمان برجستۀ حوزۀ علمیۀ نجف پرداخت، و تا درجۀ اجتهاد پیش رفت.
بهگفته فرزندش ـ مهندس ضیاءالدین امیرمعزّی ـ او در مدت اقامت در نجف با حاج شیخ عبدالله حائری مازندرانی ـ رحمت علیشاه آشنا شد، و بعدها در زمره پیروان او و دراویش شاه نعمتاللّهی درآمد.
اما صاحب «مکارمالآثار»، آشنایی اسماعیل با شیخ عبدالله مازندرانی و ورود او در طریقۀ تصوف را مربوط به سال ۱۳۲۲ق دانسته، و میگوید که در این سال شیخ اسماعیل دزفولی پس از آنکه پیرو سلسلۀ گنابادی گردید، به لقب شیخالمشایخ ملقب شد. اسماعیل، پس از اجباری شدن انتخاب نام خانوادگی، چون یکی از اجدادش امیر معزّالدین نام داشت، نام خانوادگی «امیرمعزّی» را برگزید. شیخالمشایخ در سال ۱۳۰۸ق، در اواخر پادشاهی ناصرالدین شاه، به تهران آمد.
شیخالمشایخ نخست در تهران به شیخ اسماعیل دزفولی شهرت داشت. او پس از راه یافتن به دربار و آشنایی با برخی شاهزادگان دانشمند قاجار، در زمره نزدیکان عضدالملک رئیس ایل قاجار و نخستین نایبالسلطنۀ احمدشاه درآمد و به معلّمی فرزندانش برگزیده شد.
هم عضدالملک بود که در سال ۱۳۲۷ق و پس از برکناری محمّدعلی شاه از سلطنت و جایگزینی احمدشاه، بهعنوان نایبالسلطنه انتخاب گردید و یکی از نخستین اقدامات او انتصاب شیخ اسماعیل بهعنوان رئیس کتابخانۀ سلطنتی بود. از شیخالمشایخ، در اوان انتخاب او به ریاست کتابخانه، در مدارک و اسناد با عنوان «آقا شیخ اسماعیل کتابدارباشی» یاد شده است.
شیخالمشایخ در تهران افزون بر داشتن سمت رسمی و درباری، اوقات فراغت را به تکمیل تحصیلات و آموختن هنرهای گوناگون میگذراند. او در تاریخ علوم عقلی و نقلی شهرت فراوان به دست آورد، همچنین در فنون نقاشی، صحافی و قلمدانسازی متبحّر شد و خطوط نسخ و نستعلیق را با استادی مینوشت؛ چنانکه دکتر مهدی بیانی نامش را در شمار خوشنویسان عهد خود در کتاب «احوال و آثار خوشنویسان» آورده است.
حیات کتابشناسانه
شیخالمشایخ در سال ۱۳۲۷ق به ریاست کتابخانۀ سلطنتی برگزیده شد. این کتابخانه پیشینهای دراز دارد و در زمرۀ چند کتابخانۀ کهنسال ایران به شمار میرود، هرچند در دورانهای فترت و برافتادن سلسلهها دچار تفرقه و پریشانی گردیده است.
شاه اسماعیل صفوی، پس از ایجاد وحدت و برپایی حکومت مقتدر، به فکر تأسیس کتابخانهای برای دربار خود افتاد. این کتابخانه در دوران صفویه بتدریج گسترده شد و رونق بسیار یافت، و بر تعداد کتابهای آن افزوده گردید.
شیخالمشایخ امیر معزّی ششمین رئیس کتابخانۀ سلطنتی بود (در اوایل با همکاری اعتصامالملک به کار میپرداخت). پس از انقلاب، کتابخانۀ سلطنتی در زمرۀ تشکیلات و دوایر کاخ گلستان درآمد، و رؤسای کاخ، مسئولیت کتابخانه را نیز بر عهده داشتند.
لسانالدوله که در عصر مظفرالدین شاه و پیش از شیخالمشایخ ریاست کتابخانۀ سلطنتی را بر عهده داشت، از شمار همراهان و دستیاران دوران ولیعهدی وی در تبریز بود، و برای خود و اطرافیان خود زندگی مجلّلی فراهم آورده بود، و چون با مواجبی که از بابت کتابخانه دریافت میداشت از عهدۀ تأمین مخارج زندگیاش برنمیآمد، بتدریج به فکر سرقت کتب و مرقّعات و فروش آنها افتاد.
طرف او برای فروش این اقلام نفیس، دلّالان و خارجیان و اعضای سفارتخانهها بودند. دزدیهای او پس از گذشت چند سال با پیگیری عبدالله بهرامی، مأمور تأمینات کشف و خود او دستگیر شد.
زمانی که شیخالمشایخ به ریاست کتابخانه برگزیده شد، به خاطر مسائلی که سرقتهای لسانالدوله پیش آورده بود، مصمّم شد کتابها را تکتک بطور دقیق شناسایی کرده و سپس تحویل بگیرد، کاری که تا آن وقت سابقه نداشت. از این رو دوران این انتقال بیش از ده سال به طول انجامید.
شیخالمشایخ، نخست برای کتابهایی که از خانۀ لسانالدوله به دست آمده بود فهرستی ترتیب داد، سپس به سایر کتابها پرداخت. در سالنامۀ کشور ایران، در مقالهای که درین باب نوشته شده، تعداد کتب موجود کتابخانه درین وقت بالغ بر صدهزار عنوان دانسته شده است، رقمی که نادرست و اغراقآمیز است.
به این ترتیب با دانش و درایت شیخالمشایخ، یکی از قدیمیترین و بزرگترین فهرستهای نسخ خطی در ایران پدید آمد. این فهرست حاوی ۱۲۳۰ صفحه و تمام آن به خط شیخالمشایخ است.
اما مهمترین و ارزندهترین فهرست، که در اواخر عصر قاجار برای کتابخانۀ سلطنتی تدارک دیده شد، فهرستی است که به کوشش شیخالمشایخ امیرمعزّی پدید آمده است.
بدری آتابای، نگارنده فهرستهای کتابخانه سلطنتی، در مقدمه فهرستهای تألیفی خود به معرفی دستکها یا فهرستهای قبلی پرداخته، و افزوده است که فهرست شیخالمشایخ بر سایر فهرستها برتری دارد و به گفته او شروع تدوین آن در ۲۱ جمادیالآخر سال ۱۳۲۸ق بوده است.
تا زمان ریاست شیخالمشایخ، کتابهای کتابخانۀ سلطنتی در مکان خاص و واحدی مستقر نبود، بلکه در داخل صندوقهای آهنین و چوبین در جاهای مختلف نگاهداری میشد. از این رو وی برای ثبت و ضبط کتابها در آغاز به ذکر شماره صندوقها اکتفا میکرد. این مکانها در داخل کاخ گلستان عبارت بودند از: انبار حوضخانه، سرایدارخانه، قصر بلور، تالار برلیان، زیرزمین شمسالعماره و جاهای متعدّد دیگر.
همچنین در مجموعه بیوتات سلطنتی، جایی به اسم اطاق اسناد وجود داشت، که مجموعه فرامین و دستخطهای شاهان قاجار در آن نگهداری میشد؛ این اسناد و کتابچههای آن جداگانه و در جای دیگر محفوظ مانده است. تعدادی از این آلبومهای اسناد پس از انقلاب به سازمان اسناد ملی ایران انتقال یافت.
نخستینبار در عصر ریاست شیخالمشایخ، همۀ کتابها و اقلام قیمتی و آلبومهای دربار سلطنتی که در مکانهای مختلف نگهداری میشد، به تدریج گردآوری و در یک جا جمع و سپس فهرست آنها تدوین میشد. شیخالمشایخ با درس گرفتن از ماجرای لسانالدوله دریافته بود که باید کتابها دقیقاً سرشماری و فهرست آنها به طور کامل تدوین شود، تا جای تقلبی در این کارها پیدا نشود.
فهرست شیخالمشایخ براساس یادداشتهای خود وی در مدت زمانی طولانی فراهم آمد. شروع آن روز ۲۱ جمادیالآخر سال ۱۳۲۸ق بود و تا ده سال بهطور مداوم ادامه داشت، و پس از آن گاه¬گاه صفحاتی به آن افزوده میشد.
تاریخ آخرین اوراق فهرست مربوط به سال ۱۳۳۸ است و چند برگ آخر در سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۱ق فراهم آمده است. تعداد کتابهای موجود که در فهرست وی ـ نسخۀ موجود در کاخ گلستان ـ معرفی شده ۱۲۵۲۶ عنوان است.
در صفحات پایانی فهرست، گزارشی دربارۀ کتاب نفیس «جهانگیرنامه» داده شده است؛ این نسخۀ نفیس در عصر نادرشاه گم شد یا به سرقت رفت، و در دورۀ ریاست شیخالمشایخ پیدا شد و تحویل کتابخانه گردید. نسخۀ مذکور در تاریخ ۲۴ ذیقعده به دست مرآتالممالک رئیس بیوتات سلطنتی رسید، و او در ۱۱ صفر ۱۳۳۶ آن را به کتابخانه سپرد.
کتابها و نسخههای کتابخانه گاه به امانت رجال وقت داده میشد؛ اسنادی در فهرست شیخالمشایخ درباره این موضوعات هم دیده میشود. او همواره برای کتابهایی که شاه و دیگران به کتابخانه میفرستادند، قبل از جای دادن آنها در قفسهها، صورت جلسهای تنظیم میکرد.
شیخالمشایخ در مقایسه با فهرستنگاران و کتابشناسان معاصر خود و کسانی که پیش از او به فهرستنویسی کتب خطی کتابخانه سلطنتی پرداخته بودند، نهتنها صاحب دانش بیشتر بود، بلکه روش کارش با دقت و تیزبینی و نکتهیابی همراه بود، و با آنکه روش فهرستنویسان اروپایی تا آن زمان در ایران شناخته شده نبود، وی همانند آنان همۀ اطلاعات مربوط به نسخه و شناسایی اصل کتاب را در فهرست خود ذکر کرده است.
شیخالمشایخ به اصطلاحات نسخهشناسی و کتابشناسی وقوف کامل دارد. فهرست اصطلاحاتی را که او در این کتاب به کار برده، محمّدحسین حکیم استخراج و در مقدمه کتاب به تربیت حروف الفبا منظم کرده است. نگاهی به فهرست واژگان مذکور، اشراف شیخالمشایخ را بر امر فهرستنگاری بخوبی نشان میدهد.
یکی از اقدامات مفید او برای منظم ساختن کتابخانه سلطنتی، دادن شماره ثابت به همۀ کتابها، اعم از خطی و چاپی است. پیش از آن چنین کاری سابقه نداشت، بلکه کتابها براساس نام آنها و یا محل نگاهداری هرکدام شناخته میشد.
در زمان ریاست شیخالمشایخ بر کتابخانه، مرآتالممالک، پدر اسماعیل مرآت ـ وزیر معارف در عصر رضاشاه ـ رئیس بیوتات سلطنتی بود، و با وی بهطور کامل همکاری میکرد. آن دو با مشقت زیاد وظایف خود را انجام میدادند، آن هم در دورانی که وضع کشور دچار استیصال و پریشانی بود، و حقوق کارکنان دولت با دیرکردهای طولانی به دست آنان میرسید.
مرآتالممالک زمانی برای حبیباللّٰه نوبخت، رئیس بعدی کتابخانه سلطنتی، تعریف کرده بود که چون دولت پولی برای پرداخت مواجب آنان نداشت، یک بار بهجای حقوق به هر یک از آنان یک شتر واگذار کرده است.
کتابخانۀ سلطنتی در سالهای پس از کنارهگیری شیخالمشایخ دچار دگرگونیهای زیادی شد. در سال ۱۳۰۴ش و بلافاصله پس از وی، هیأتی تعیین گردید که فهرستی جداگانه برای نسخههای چاپی کتابخانۀ سلطنتی تدارک ببینند. حبیب یغمائی نیز از اعضای این گروه بود. چند سال بعد، بخشهای وسیعی از کتب خطی و چاپی و آلبومها در سالهای پس از ۱۳۱۵ش، بدون بررسی و کارشناسی لازم، به کتابخانۀ ملی انتقال یافت.
پس از کتابشناسی
با انقراض سلسلۀ قاجار و روی کار آمدن رضاشاه، شیخالمشایخ از ریاست کتابخانۀ سلطنتی کناره گرفت. گفته میشود که به او اصرار فراوان کردند که همچنان در آنجا به خدمت ادامه دهد؛ اما او که اوضاع را بر وفق مراد نمیدید، خانهنشین شد و اوقات خود را مصروف مطالعه و تألیف میکرد.
شیخ¬المشایخ در این سالها با برخی از بزرگان و دانشمندان آن روزگار معاشرت و همنشینی داشت. از جمله باید از محمّدعلی معلّم حبیبآبادی، مؤلف کتاب مفید «مکارمالآثار» نام برد، که در اصفهان سکونت داشت، و هر وقت به تهران میآمد مکرر با شیخالمشایخ ملاقات و معاشرت میکرد. در باب سالهای پایانی زندگی او، بهترین مطلب، نوشتۀ فرزندش ضیاءالدین امیرمعزّی است، که آن را به خواهش نگارنده به رشتۀ نگارش درآورده است:
چون کتابخانۀ سلطنتی مؤسسهای بود اختصاصی و غیر از شاه و حدّاکثر درباریان و یا توصیهشدگان آنها کسی به آنجا راه نداشت، و در حقیقت کتب و کتابخانه در دسترس عموم قرار نمیگرفت، لذا رئیس کتابخانه از اوقات فراغت زیاد برخوردار بود، و حتی گاهی بعد از ظهرها به دربار نمیرفت، بخصوص که پیمودن فاصلۀ بین محل کار (ارک و کاخ سفید) و منزل شیخ (گلوبندک) بیش از ربع ساعت پیادهروی وقت لازم نداشت، و در اوقات غیبت رئیس، معاونش رفع احتیاجات نادر مراجعین را مینمود، و در صورت لزوم حضور در محل کار مشکلی پیش نمیآورد. این موقعیت فرصت کافی برای شیخ باقی میگذاشت تا به آموختن رشتههایی از علوم یا فنون که ذوق آنها را در خود میدید بپردازد.
در نتیجه فن نقاشی با آب و رنگ را نزد میرزا اسماعیل آشتیانی، از دستپروردگان کمالالملک که از دوستانش بود، فرا گرفت، و همچنین هنر صحّافی را (مخصوصاً شیرازهبندی) و قلمدانسازی را نزد استادان فن آموخت. خطوط بسیار زیبا (بیشتر به خط نسخ) و نقاشیهای متنوع با آب و رنگ بسیار شکیل و تحسینانگیز و قلمدانهای ظریف از دستآوردهای مرحوم شیخ نزد فرزندانش موجود است، که در نوع خود کمنظیر میباشند.
شیخ تا براندازی سلسلۀ قاجاریه و روی کار آمدن رضاشاه در مقام ریاست کتابخانه باقیماند، ولی رضاشاه دستور داد که کتابخانه توسط کمیسیونی با حضور رئیس آن به سه دستۀ متمایز تقسیم گردد، و کتب آن قسمتی به کتابخانۀ مجلس شورای ملی، قسمت دیگر به موزه و بالاخره کتابهای نفیس و قیمتی در کتابخانۀ سلطنتی باقی بماند، و رئیس کتابخانه هم کسوت روحانیت را ترک گفته و با لباس درباریان (که یک نوع اونیوفورم بود) درآید، و چون پس از تحویل کتابخانه، شیخ از تبدیل لباس استنکاف ورزید، به دستور وزیر دربار، حکم انتقالش به وزارت معارف وقت صادر و در آن وزارتخانه هم بلافاصله حکم بازنشستگی به او دادند، و در نتیجه مدتی را که تحویل و تحول و تقسیم کتابخانه انجام میپذیرفت، یعنی در حدود چهار سال، هیچگونه حقوقی به او پرداخت نگردید و به نامههای اعتراضی شیخ پاسخی اعم از منفی یا مثبت داده نشد.
در ۱۳۰۶ هجری شمسی که مسافرت با اتوبوس رواج پیدا کرده بود، شیخ به عتبات عالیات مسافرت نموده و از آنجا به مکۀ معظّمه مشرّف گردید. پس از مراجعت از این سفر بواسطۀ سختگیری شدید مأمورین دولت (پلیس شهربانی) نسبت به صاحبان کسوت روحانیت، کار خروج از منزل دشوار گردید و بلکه غیرممکن شد، و او تا سال ۱۳۱۱ تقریباً خانهنشین شد و عصرها برای سلامتی و حفظ قوای جسمانی بدن یا در صحن خانه و یا روی بام مدتی در حدود یک ساعت هر روز پیادهروی میکرد و به دیدار دوستان و اقوام و اقربا در منزل اکتفا میکرد.
بالاخره در روز دوشنبه دهم محرمالحرام سال ۱۳۵۱ هجری قمری (مطابق با ۲۶ اردیبهشت ماه ۱۳۱۱) تیمورتاش وزیر دربار پهلوی برای حضور در مجلس روضهخوانی به حسینیۀ عضدالملک (در این تاریخ حسینیۀ مزبور به نام حسینیۀ امیرسلیمانی، واقع در خیابان جنوبی پارک شهر تهران، نامیده میشود، و از طرف مرحوم مشیرالسلطنۀ امیرسلیمانی یکی از اولادان عضدالملک وقف دراویش هم¬مسلک خودش فقرای شاه نعمتاللّٰهی شده است) میرود. در آنجا توسط ورّاث مرحوم عضدالملک از وضع نامطلوب و خانهنشینی شیخ مستحضر شده، با کمال تأثّر از همانجا به خانۀ شیخ که بیش از دویست قدم با حسینیه فاصله نداشت رفته و او را همراه خود به حسینیه میآورد، و سه روز بعد جواز استفاده از کسوت روحانیت و حکم ریاست دفتر اسناد رسمی و دفتر ازدواج را برای شیخ میفرستد. ضمناً ناگفته نماند که شیخالمشایخ عاقد ازدواج تیمورتاش با عیالش بانو سرورالسلطنه نوۀ عضدالملک بود، و سابقۀ آشنائی با تیمورتاش غیر از دربار و سرپرستی کتابخانه داشته است.
شغل دفتر اسناد رسمی داشتن هم چون با روحیۀ آزادمنشی وی سازگار نبود فقط تا سال ۱۳۱۶ دوام یافت، و بالاخره از این شغل هم استعفا داده فقط دفتر ازدواج را برای میل قلبی خود نگاه داشت.
سرانجام در روز عید غدیر سال ۱۳۵۹ هجری قمری، که مصادف با روزهای بسیار سرد زمستان تهران (۲۸ دی¬ماه ۱۳۱۹) بود، با آنکه خروج در هوای آزاد را اطبّا بر او قدغن کرده بودند، برای شرکت در مراسم نیاز این عید بزرگ دراویش و هم مسلکان، به اتفاق چند نفر از دوستان علیرغم دستورات اکید از خانه خارج شده و پیاده به محل نیاز میرود. متأسفانه تصرف هوای سرد او را مبتلا به ذاتالریۀ حاد کرده و پس از دوازده روز بستری بودن و معالجه، ساعت سه بعد از نیمه¬شب روز چهارشنبه دهم بهمن ماه ۱۳۱۹، مطابق یکم محرمالحرام ۱۳۶۰ هجری قمری، در سن هشتاد و یک سالگی دار فانی را بدرود گفت.
از عجایب آنکه در صدر وصیتنامۀ مرحوم شیخالمشایخ جملۀ «حَسَنُ المشایخ فی جنان اللّٰه» بدون هیچ تفسیر و یا تعریفی نوشته شده بود، که به حساب ابجد رقم ۱۳۶۰ دست میدهد، که ماده تاریخ فوتش به حساب هجری قمری میشود. در وصیتنامه اظهار تمایل کرده بود که در صورت امکان در جوار مقبرۀ مستوفیالممالک، واقع در باغ وقفی ونک واقع در شمال تهران دفن گردد. این خواسته با همّت شیخالملک اورنگ که از آشنایان ادب دوست شیخ بود بدون مانع و وقفهای امکانپذیر شد. مشارالیه هم ابیاتی در فوت آن مرحوم تقریظ نموده است و آخرین بیت آن اشعار که جمعاً نه بیت است ماده تاریخ فوت شیخ به حساب ابجد و به سال شمسی آورده شده است «شد اسماعیل قربان محبّت». جملۀ عربی و ابیات اشاره¬شده در بالا روی سنگ قبر آن مرحوم نقر گردیده است.
آثار
شیخالمشایخ، دانشمندی کم اثر است، او در زمرۀ کسانی از اهل فضل است که اعتقاد چندانی به نگارش و تألیف کتاب و مقاله ندارند. شاید اگر به اجبار شغلی نبود فهرست مفصّل و ارزندۀ کتابخانۀ سلطنتی هم از او به یادگار باقی نمیماند. آنچه که از آثار او تا کنون شناخته شده به شرح زیر است:
۱ـ رسالهای در احوال خود و پدرش. فقط معلّم حبیبآبادی که با او دوستی و معاشرت داشته متذکّر نام این اثر شده است ؛ نسخۀ آن فعلاً در دست نیست.
۲ـ نوادرالامیر، حاوی حکایات و داستانهای عمدتاً واقعی دربارۀ میرزا تقی خان امیرکبیر، نخستین صدراعظم ناصرالدین شاه. شیخ به امیرکبیر اعتقاد راسخ داشت و گردآوری این حکایات و روایات، ناشی از این ارادت خالصانه بود. نوادرالامیر شامل دوازده بخش به شرح زیر است:
بخش اوّل: همراه با ناصرالدینشاه از تبریز تا تهران؛
بخش دوم: احکام و تدابیر امیرنظام در مسافرت شاهنشاه؛
بخش سوم: موجبات ترقّی امیرنظام؛
بخش چهارم: حدسیات امیرنظام در باب حاج میرزا آقاسی؛
بخش پنجم: تعدیل جمع و خرج؛
بخش ششم: دادخواهی امیرنظام بواسطۀ جواسیس مخفی؛
بخش هفتم: تدابیر امیرنظام در کشف امور معضله؛
بخش هشتم: حکایات مربوطه به ترویج امیرنظام امتعۀ داخله؛
بخش نهم: حکایات راجعه به محاکمات شرعیه؛
بخش دهم: دادخواهی و اخذ حقوق مظلومین؛
بخش یازدهم: کیفیت سلوک امیرنظام با مأمورین و حکام؛
بخش دوازدهم: حکایات مربوطه به سلوک امیرنظام با دول خارجه.
در هر بخش یکی از کارها و خدمات بزرگ امیر و حکایات مربوط به آن گزارش شده است.



















ثبت دیدگاه