حسین نظرعلی: امشب مانند رویه ثابت و برای ادای تکلیف پس از نماز و پیش از صرف شام به میدان و محل تجمع ملت شریف رفتم؛ مثل شبهای قبل. امشب چند نکته نظرم را جلب کرد.
اجتماع مردم در میدانهای محلی سازمانیافتهتر شده، سازمان یافتنی از جنس سکوی برگزاری و نظم بیشتر و حواشی دلچسب.
نه اینکه پیشتر اینها نبود؛ نه. منظورم این است که در میادین محلهها نبود. این خود یک پیام مهم را مخابره میکند که 《خیابان برای آیندهای بیپایان آمده شده است.》 امت اهمیت حضورش را بعد از گذشت ۴۷ سال به وضوح درک کرده است. به دور از فشارهای رسانهای در این سالها که روح و روان را آزرده میکرد، حالا هر شب بدون خستگی کف خیابان حضور دارد.نکته دوم، تقارن حضور ملت اشعار با ولادت حضرت معصومه س بود که جانها به فدای ایشانو نکته مهم تصویر کاغذ نصب شده بر روی سکوی سخنران بود که رویش نوشته بود: شب پنجاهم. و این یعنی انشاالله شب شصتم را با ولادت امام رضا ع در خیابان خواهیم بود. شب شصتمی که هنوز مشخص نیست چگونه خواهد بود، اما فقط یک چیز قطعی وجود دارد. این مردم شب شصتم را نیز در میدانها خواهد دید، انشاالله.داشتم فکر میکردم تا امروز یک دهه فجر برای انقلابمان جشن میگرفتیم. کاش از امسال همه این روزها را سالگرد بگیریم. سالگردی به یاد بعثت مردم. کاش اهالی ادبیات دست به قلم شوند و رمانها از این حماسه بنویسند.اصلش من عاشق روایتهای 《تاریخ جایگزین》 هستم. کاش رضا امیرخانی از بند بیماری رها شود و تاریخ جایگزین خود را بنویسد. او بیشترین کسیست که وقتی بیدار شود؛ هیچ کدام از روایتها را باور نخواهد کرد. این ۵۰ شب و بعد از این هم روزهای بسیار تلخ داشته و هم روزهای شیرین حضور. کاش قدر نعمتی که خدا به ملت ایران داد را بدانیم و بدانیم که اینگونه فرصتها در تاریخ کم ایجاد میشود. کاش این روزها را برای فرزندان آینده ایران، به خوبی روایت کنیم.اگر خوب روایت نکنیم، فرزندان ما باور نخواهند کرد که جنگ و از بین بردن رادارهای لعنتی آمریکایی باعث شد تا دریاچه مرده ارومیه دوباره زنده شود. جنگ باعث شد که بدانیم بزرگترین پل خاورمیانه را ساخته بودیم. جنگ باعث شد بدانیم بیمارستان گاندی، مرکز ivf پیشرفتهای داشت که به دلیل حضور مهمانان خارجی، در کنارش هتل بیمارستان ساخته بودند. جنگ خیلی سخت است اما یک سیلی سخت برای ما لازم بود تا بفهمیم زیرساختهایی مثل فولاد و … در ایران چه جایگاهی در جهان و یا همین منطقه خودمان دارد. جنگ به ما باور داد. باوری که مردم را پس از شهادت امامشان مبعوث کرد.نمیتوانم از خدا بخواهم، جنگ باقی بماند ولی ایکاش ثمره جنگ و این دلهای روشن شده به نور حق، باقی بماند. حداقل تا ظهور منجی باقی بماند. اصلا چقدر خوب میشود که پس از صیحه در همین میدانها جمع شویم و بشارت ظهور منجی دهیم. خداوندا 《ما》 باور کردهایم که تو قادر مطلقی، پس تو نیز به وعده خود عمل کن و دیدگان این 《ما》 را به دیدار منجی عالم بشریت روشن کن.















ثبت دیدگاه