شهریار نیوز:
به گزارش خبرگزاری ایمنا، خاموشیِ آژیرهای زودهنگام در آسمان منطقه، دیگر یک نقص فنی گذرا نیست؛ نشانهای است از تغییر پارادایم در موازنه تهاجم و پدافند. سالها شاهد بودیم که بخش قابل توجهی از توان آفندی ایران در آسمان شکار میشد، اما آنچه امروز در قاب تصاویر و دادههای میدانی مخابره میشود، روایتی متفاوت دارد: موشکها پرتاب میشوند و کمتر رهگیری میشوند. این کاهش کارایی سپرهای دفاعی، دلایل فنی و راهبردی متعددی دارد که بررسی آن، نقشه جدیدی از بازدارندگی را پیش چشم میکشد.
فروپاشی شبکه گوشهای بیدار
نخستین دلیل این موفقیت را باید در اختلال و از دست رفتن رادارهای راهبردی و زودهشامد برد بلند در جغرافیای خاورمیانه جستجو کرد. سامانههایی که نقش «گوش بیدار» را برای سپرهای موشکی مانند پاتریوت و THAAD ایفا میکردند، یا هدف قرار گرفتهاند یا کاراییشان مخدوش شده است. حذف این لایه حیاتی، حکم کور شدن چشمانی را دارد که باید پیش از رسیدن توفان، آن را میدیدند. این یعنی دیگر خبری از آن دقایق طلایی برای رهگیری نیست.
کابوس ته کشیدن زرادخانه پدافندی
در سوی دیگر، فرسایش ذخایر استراتژیک رهگیرها قرار دارد. موشکهای رهگیری مانند PAC-۳ یا استاندارد، داراییهای بسیار گرانقیمت و محدودی هستند. در مواجهه با رگبارهای ترکیبی و چندلایه، هر شلیک پدافندی یعنی مصرف یک سرمایه استراتژیک که جایگزینیاش زمانبر است. نگرانی از خالی شدن انبارهای پدافندی در برابر یک حمله تمامعیار، منجر به صرفهجویی مرگباری میشود که همانا کاهش نرخ رهگیری است. دشمن مجبور است انتخاب کند: یا شلیک کند و تمام شود، یا شلیک نکند و هدف بماند.
رقص مرگبار فریب در فاز پایانی
اما فنیترین لایه این تحول، غلبه بر قلب محاسباتی سامانههای رهگیر است. پدافند مدرن بر اساس یک پیشبینی ریاضی کار میکند: محاسبه سرعت، شیب و مسیر بالستیک یک شیء تا نقطه برخورد آینده. قواعد فیزیک میگوید یک موشک با این مشخصات، باید در فلان مختصات باشد. اما معمای جدید ایرانی، این قواعد را نقض میکند. هنگامی که یک سرجنگی در فاز نهایی، مانوری غیرقابل پیشبینی انجام میدهد یا موتور آن دوباره روشن میشود و سرعت آن افزایش مییابد (ویژگیهای موشک فتاح)، تمام الگوریتمهای رهگیری از کار میافتند. رهگیر به سمت نقطهای بیبازگشت شلیک میشود که موشک دیگر آنجا نیست. این یک گریز نرمافزاری-سختافزاری از چنگ پدافند است.
از «حاج قاسم» تا «فتاح»: یک معماری هوشمند برای بقا
آنچه امروز میبینیم یک کار ترکیبی درخشان است: استفاده از بوستر (پیشرانه) قدرتمند موشک حاج قاسم برای رسیدن به سرعت و ارتفاع بهینه، و در نهایت، الحاق سرجنگی مانورپذیر فتاح به آن. این ترکیب نشاندهنده یک طراحی ماژولار و عمیقاً راهبردی است. ریشه این توانایی به چند اصل بازمیگردد: امن ماندن زادگاههای تولید و طراحی موشک در دل تهدیدها، وابسته نبودن به هیچ قدرت خارجی برای تأمین قطعات و فناوری، و طراحی مسیرهای امن و زیرزمینی برای انتقال و پرتاب غافلگیرکننده. این یک سرمایهگذاری صبورانه در طول دهههاست که امروز به تکنولوژی گریز از دست ابرقدرتها رسیده است.
امروز، ثمره این استقلال راهبردی را نه فقط در آمار، که در تغییر محاسبات حریفان میبینیم. اینجاست که باید از میان هیاهوی رسانههای بیرونی و تحلیلهای گمراهکننده داخلی، یک «برائت» جست. همانها که روزی این دستاوردها را «فتوشاپ» یا «جنگ تبلیغاتی» میخواندند و میگفتند «خرج موشک را به مردم بدهید»، حالا سکوت کردهاند. چون دیدند که امنیت، وقتی در چندصدکیلومتری مرزها و در دل آسمان دشمن ساخته میشود، چقدر مستقیماً به «بدرد» همین مردم میخورد. این دستاورد، ثمره خون شهیدانی است که معماری این بازدارندگی را رقم زدند، نه محصول تحلیلهای سادهانگارانه کسانی که ارزش سایه این چتر امنیتی را درک نمیکنند.

















ثبت دیدگاه