سه‌شنبه, ۶ مرداد , ۱۴۰۵ Tuesday, 28 July , 2026 ساعت تعداد کل نوشته ها : 27634 تعداد نوشته های امروز : 24×
پ
پ

شهریار نیوز:

به گزارش خبرگزاری ایمنا، وقتی تاریخ روابط بین‌الملل را ورق می‌زنیم، کمتر به پرونده‌ای برمی‌خوریم که در آن، کشوری با وجود عضویت رسمی در معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT)، پذیرش نظارت‌های مستمر آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، حضور فعال در میزهای مذاکره و آمادگی برای ارائه امتیازات بی‌سابقه، باز هم زیر آتش سنگین بمباران‌ها قرار گیرد و نهادهای بین‌المللی همچون سازمان ملل متحد واکنشی جز سکوت از خود نشان ندهند.

این حقیقت تلخ، عیان‌کننده واقعیتی است که نقطه عطفی در معادلات امنیتی ایران را نشان می‌دهد.

زمین‌لرزه‌های راهبردی و پایان آستانه‌گرایی

وقایع و رویدادهای سرنوشت‌ساز ماه‌های اخیر یک سال عمیق‌ترین زمین‌لرزه راهبردی تاریخ ایران معاصر را رقم زدند. شهادت رهبر فرزانه انقلاب در روزهای آغازین جنگ چهل‌روزه، در پی دو جنگ تحمیلی و متوالی از سوی ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی در تابستان و زمستان ۱۴۰۴ و بهار ۱۴۰۵، تمام اصول و معادلات سنتی دفاعی کشور را دستخوش دگرگونی عمیقی ساخت.

در چنین شرایط خطیری، پرسش بنیادین و گریزناپذیری که ذهن هر صاحب‌نظری را به خود مشغول می‌سازد این است که آیا دکترین سنتی «آستانه‌گرایی» که طی دو دهه گذشته به‌عنوان ستون فقرات بازدارندگی ایران شناخته می‌شد، همچنان کارایی لازم را دارد یا به خط پایان خود رسیده است؟ بررسی دقیق شواهد میدانی، اصول نظریه بازدارندگی و مطالبات افکار عمومی به‌خوبی گواهی می‌دهد که اصرار بر حفظ این دکترین، نه‌تنها گره‌گشا نیست، بلکه روزبه‌روز ابعاد تهدیدات پیرامونی را گسترده‌تر می‌سازد؛ از این رو، براساس انچه برخی کارشناسان معتقدند، بازنگری و تغییر فوری آن به یک ضرورت حیاتی تبدیل شده است.

زنجیره بی‌اعتمادی؛ از لیبی و اوکراین تا برجام

اگر جمهوری اسلامی به سمت بازدارندگی سخت‌تر و بازنگری در دکترین هسته‌ای حرکت کند، برخاسته از هیچ‌گونه توهم تهدید نیست؛ بلکه محصول درک واقع‌بینانه از الگوهای تکرارشونده و شکست‌خورده در نظام آنارشیک بین‌الملل است. بررسی سه تجربه تاریخی مشخص یعنی سرنوشت لیبیِ قذافی، اوکراین پس از توافق بوداپست و فرجام تلخ توافق برجام، این زنجیره بی‌اعتمادی را به‌روشنی نمایان می‌سازد.

در پرونده لیبی، معمر قذافی در سال ۲۰۰۳ تمام برنامه‌های تسلیحات کشتار جمعی خود را به امید عادی‌سازی روابط و رفع تحریم‌ها واگذار کرد، اما کمتر از یک دهه بعد، با مداخله نظامی ناتو ساقط شد. اوکراین نیز پس از فروپاشی شوروی، زرادخانه هسته‌ای خود را طی توافق بوداپست تحویل داد تا تضمین امنیتی دریافت کند، اما جنگ‌های سال‌های ۲۰۱۴ و ۲۰۲۲ با روسیه ثابت کرد که تضمین‌های روی کاغذ در روز مبادا هیچ بازدارندگی ایجاد نمی‌کنند.

در سطح سوم، خروج یک‌جانبه ایالات متحده از برجام در سال ۲۰۱۸ نشان داد توافقی که با تأیید شورای امنیت سازمان ملل و نظارت سخت‌گیرانه آژانس اجرا می‌شد، به‌سادگی با یک تصمیم سیاسی در واشنگتن دود هوا می‌شود و از بین می‌رود. این تجربیات گران‌بها و خسارت‌بار به تهران آموخت که در برابر رژیمی که به هیچ‌یک از قواعد حقوق بین‌الملل پایبند نبوده و ترور مقامات سیاسی و نظامی را به‌صورت سیستماتیک در دستور کار دارد، توسل به مذاکرات بی‌سرانجام و دیپلماسی فاقد ضمانت اجرایی هیچ‌گونه ارزش بازدارندگی ندارد.

گذر از فقه سنتی تا اجماع افکار عمومی

از منظر فقهی و حقوقی نیز، شرایط جدید نیازمند اجتهاد و نگرشی نو است. دکترین هسته‌ای پیشین ایران بر دو پایه استوار بود: فتوای تاریخی رهبر شهید در حرمت تولید سلاح هسته‌ای و سیاست ابهام راهبردی. اما شهادت ایشان و وقوع جنگ‌های متوالی، موضوعات این حکم را دگرگون ساخته است.

بر اساس قاعده فقهی «تغییر احکام به تغییر موضوعات» و با توجه به اینکه حملات دقیق ژوئن ۲۰۲۵ به تأسیسات هسته‌ای فردو، نطنز و اصفهان نشان داد دشمنان «ابهام راهبردی» را نه نشانه تدبیر، بلکه علامت ضعف و تردید می‌پندارند، بازنگری در مبانی دفاعی نه‌تنها مغایرتی با اصول گذشته ندارد، بلکه عین وفاداری به مصلحت و امنیت ملی است.

افزون بر این، در سطح اجتماعی، تحولات اخیر و ناکامی دیپلماسی در مهار تجاوزات، موجب شده است تا درصد بالایی از شهروندان ایران — فارغ از هرگونه گرایش سیاسی — از ضرورت دستیابی به بازدارندگی سخت و سلاح هسته‌ای حمایت کنند. این اجماع کم‌نظیر اجتماعی، مشروعیت سیاسی لازم را برای اتخاذ تصمیمات بزرگ در بالاترین سطوح حاکمیتی فراهم کرده است.

در نظام بین‌الملل آنارشیک کنونی، قدرت‌های بزرگ تنها به زبان زور و موازنه قوای بالفعل پاسخ می‌دهند و همان‌طور که ماده ۱۰ معاهده NPT با صراحت خروج کشورها را در شرایط تهدید منافع عالی امنیتی پیش‌بینی کرده است، امروز حق طبیعی ایران است که با خروج از چارچوب‌های محدودکننده پیشین، به سمت ارتقای قدرت بازدارندگی واقعی حرکت کند.

واشنگتن فقط زبان قدرت را می‌فهمد

علیرضا تقوی‌نیا دریاره آخرین تحولات جنگ ایران و آمریکا در گفت‌وگو با خبرنگار ایمنا اظهار کرد: واقعیت این است که تنگه هرمز و تنگه باب‌المندب از مهم‌ترین اهرم‌های راهبردی در معادلات منطقه هستند و در داخل جمهوری اسلامی نیز اجماع قابل توجهی درباره ضرورت حفظ و تقویت کنترل بر تنگه هرمز به‌عنوان یک ابزار بازدارنده و تأمین‌کننده منافع ملی وجود دارد. آمریکا حقوق ایران را به‌صورت داوطلبانه واگذار نمی‌کند و در مناسبات بین‌المللی، برخورداری از اهرم‌های قدرت است که می‌تواند طرف مقابل را به پذیرش حقوق کشورها وادار کند.

سایه جنگ بر سر دکترین هسته‌ای ایران

وی افزود: یکی از پرسش‌های مهم این است که آمریکا در چه شرایطی عقب‌نشینی می‌کند. تصور برخی این است که تسلیم آمریکا به معنای اعلام رسمی شکست یا پذیرش شکست در برابر جمهوری اسلامی خواهد بود، در حالی که در عرصه روابط بین‌الملل به‌طور معمول چنین اتفاقی رخ نمی‌دهد. زمانی می‌توان گفت آمریکا از ادامه تقابل منصرف شده که به این جمع‌بندی برسد ادامه جنگ دیگر سودی برایش ندارد، هزینه‌ها از منافع پیشی گرفته و دستیابی به اهداف مورد نظر امکان‌پذیر نیست؛ در چنین شرایطی، واشنگتن به‌صورت یک‌جانبه از ادامه درگیری عقب‌نشینی خواهد کرد و این همان معنای شکست در تحقق اهداف و عقب‌نشینی از جنگ است.

این کارشناس مسائل بین‌الملل گفت: خروج نیروهای آمریکایی از منطقه و کنار گذاشتن گزینه نظامی علیه ایران، شاخص مهمی برای سنجش ناکامی راهبرد واشنگتن خواهد بود. نباید انتظار داشت آمریکا به‌صورت علنی شکست خود را اعلام کند، بلکه روند منطقی این است که از دستیابی به اهدافش مأیوس شود و میدان را ترک کند.

پیروزی واقعی؛ عقب‌نشینی آمریکا از اهدافش

تقوی‌نیا تصریح کرد: در چنین شرایطی، ایران با اتکا به ظرفیت‌های راهبردی خود، از جمله جایگاه تنگه هرمز، می‌تواند در معادلات منطقه‌ای نقش تعیین‌کننده‌تری ایفا کند و از این اهرم برای تأمین منافع و حقوق خود بهره ببرد. از نگاه من، معیار واقعی پیروزی آن است که طرف مقابل از ادامه فشار و تقابل ناامید شده و از اهداف خود عقب‌نشینی کند، نه اینکه صرفاً به‌صورت لفظی شکست را اعلام کند.

وی افزود: تنگه هرمز مهم‌ترین اهرم راهبردی ایران در معادلات منطقه‌ای است و باید همچنان در چارچوب منافع ملی مورد استفاده قرار گیرد. اگر روزی قرار باشد این گذرگاه با شرایط عادی به فعالیت خود ادامه دهد، از نگاه ایران باید پیش‌شرط‌های مشخصی محقق شده باشد. ارزش واقعی تنگه هرمز زمانی آشکار می‌شود که مسیر تجارت جهانی فعال باشد و ایران نیز بتواند جایگاه و حقوق خود را در این آبراه راهبردی تثبیت کند.

هنوز برای اعلام پایان تقابل زود است

این تحلیلگر مسائل بین‌الملل گفت: در شرایط فعلی، مهم‌ترین موضوع اعمال فشار بر آمریکا تا رسیدن به نقطه‌ای است که ادامه جنگ را بی‌فایده بداند. البته هنوز نمی‌توان با قطعیت گفت دولت آمریکا، به‌ویژه شخص دونالد ترامپ، به این جمع‌بندی رسیده است یا خیر و باید تحولات آینده را با دقت دنبال کرد. ممکن است واشنگتن تصمیم به پایان دادن به تقابل بگیرد یا در فرصت دیگری مجدداً به دنبال تشدید تنش باشد.

تقوی‌نیا تصریح کرد: نباید تصور کرد که تسلیم آمریکا به معنای اعلام رسمی شکست یا بالا بردن دست‌ها خواهد بود؛ در روابط بین‌الملل، زمانی می‌توان از عقب‌نشینی سخن گفت که طرف مقابل از ادامه جنگ مأیوس شود، هزینه‌ها را بیش از منافع ببیند و میدان را ترک کند. پس از آن، موازنه قدرت در منطقه وارد مرحله جدیدی خواهد شد و ایران می‌تواند نقش پررنگ‌تری در ترتیبات امنیتی و سیاسی غرب آسیا ایفا کند.

وی خاطرنشان کرد: در تحلیل مسائل راهبردی باید انتظارات واقع‌بینانه و متناسب با ظرفیت‌های کشور داشت و از ایجاد توقعات غیرقابل تحقق پرهیز کرد. آنچه قابل دستیابی است، تقویت موقعیت منطقه‌ای ایران و افزایش قدرت بازدارندگی است؛ مسیری که باید با استمرار پیشرفت‌های دفاعی و فناوری، از جمله در حوزه‌های راهبردی، دنبال شود.

ارتقای بازدارندگی، مهم‌ترین نیاز امروز کشور است. ایران باید به سطحی از قدرت برسد که هرگونه اقدام خصمانه علیه منافع و امنیت ملی، برای دشمن هزینه‌ای سنگین و غیرقابل جبران به همراه داشته باشد.

این کارشناس مسائل بین‌الملل تأکید کرد: ارتقای بازدارندگی، مهم‌ترین نیاز امروز کشور است. ایران باید به سطحی از قدرت برسد که هرگونه اقدام خصمانه علیه منافع و امنیت ملی، برای طرف مقابل هزینه‌ای سنگین و غیرقابل جبران به همراه داشته باشد؛ تنها در چنین شرایطی است که احتمال تکرار تهدیدها و اقدامات نظامی علیه ایران به حداقل خواهد رسید.

سناریوی تغییر دکترین هسته‌ای روی میز؟

تقوی‌نیا اظهار کرد: به اعتقاد من، شرایط جدید منطقه‌ای و تحولات اخیر می‌تواند زمینه‌ساز بازنگری در برخی رویکردهای راهبردی جمهوری اسلامی باشد. از همین رو، بارها تأکید کرده‌ام که احتمال تغییر در دکترین هسته‌ای ایران را باید به‌عنوان یکی از سناریوهای قابل بررسی در نظر گرفت. این تحلیل بر این مبنا استوار است که اگر طرف مقابل هیچ‌یک از خطوط قرمز ایران را رعایت نکند، طبیعی است که تهران نیز درباره سیاست‌های بازدارندگی خود تجدیدنظر کند.

وی افزود: از نگاه من، اگر چنین تغییری رخ دهد، ایران تلاش خواهد کرد این پیام را به جامعه بین‌المللی منتقل کند که شرایط امروز با گذشته متفاوت است و تحولات اخیر می‌تواند بر محاسبات راهبردی کشور اثرگذار باشد. البته تأکید می‌کنم آنچه مطرح می‌کنم، تحلیل شخصی من از روند تحولات است و نه اطلاع از تصمیمات یا سیاست‌های رسمی.

سایه جنگ بر سر دکترین هسته‌ای ایران

این تحلیلگر مسائل بین‌الملل گفت: تصور می‌کنم جمهوری اسلامی پس از تحولات اخیر، در حال بررسی گزینه‌های مختلف برای افزایش سطح بازدارندگی خود باشد. از نظر من بعید است شرایط جدید بدون تأثیر بر محاسبات راهبردی ایران باقی بماند.

تقوی‌نیا تصریح کرد: آنچه امروز اهمیت دارد، افزایش هزینه هرگونه اقدام خصمانه علیه ایران در محاسبات طرف مقابل است. هر اندازه بازدارندگی کشور تقویت شود، احتمال تکرار تهدیدها و اقدامات نظامی نیز کاهش خواهد یافت. از این منظر، تقویت مؤلفه‌های قدرت ملی باید در اولویت قرار گیرد.

وی در پایان خاطرنشان کرد: آنچه بیان کردم تنها تحلیل شخصی من از شرایط موجود و روندهای پیش‌رو است و نه بیان یک خبر یا اطلاع از تصمیمات اتخاذشده. تحولات اخیر می‌تواند زمینه‌ساز تغییراتی در محاسبات راهبردی جمهوری اسلامی باشد، اما درباره زمان و چگونگی این موضوع باید منتظر تصمیمات رسمی و روندهای آینده ماند.

افق پیش‌رو و بهای سنگین تغییر موازنه در منطقه

در تحلیل نهایی، پویایی‌های راهبردی جدید نشان می‌دهد که مسئله هسته‌ای ایران دیگر تنها یک پرونده فنی یا حقوقی نیست، بلکه آزمونی بزرگ برای نظام بین‌الملل است تا بفهمد فشارهای سیستماتیک و نقض عهد مکرر قدرت‌های بزرگ، چگونه می‌تواند دکترین امنیتی یک کشور تحت فشار را دگرگون سازد. همان‌طور که کارشناسان ارشد حوزه امنیت ملی تأکید می‌کنند، حداکثر هدفی که جمهوری اسلامی در قبال سیاست‌های خصمانه آمریکا دنبال می‌کند، اخراج کامل نیروهای نظامی این کشور از منطقه غرب آسیا و وادار کردن واشنگتن به این جمع‌بندی است که ادامه تقابل نظامی هزینه‌هایی غیرقابل تحمل به همراه دارد. با این حال، نباید از یاد برد که مسیر گذار به سمت بازدارندگی سخت‌تر، پیامدهای عمیق منطقه‌ای و جهانی به دنبال خواهد داشت؛ پیامدهایی که به‌مراتب فراتر از تجارب تاریخی مشابه نظیر کره شمالی ارزیابی می‌شود.

تنگه هرمز؛ اهرم بی‌بدیل قدرت و ثبات انرژی

برخلاف کره شمالی که ساختار بسته و منزوی‌تری دارد، ایران در نقطه تلاقی خطوط حیاتی انرژی جهان یعنی تنگه هرمز قرار گرفته است؛ راهبردی‌ترین آبراهی که کنترل آن می‌تواند بر بازار جهانی نفت، هزینه‌های بیمه دریایی، کشتیرانی و امنیت انرژی تمام کشورهای صنعتی سایه بیاکند. اگر تهران تصمیم بگیرد برای تضمین بقای خود به سمت بازدارندگی هسته‌ای حرکت کند، نه‌تنها موازنه قدرت در خاورمیانه به‌کلی دگرگون خواهد شد، بلکه انگیزه کشورهایی نظیر عربستان سعودی و ترکیه برای دستیابی به ظرفیت‌های مشابه به شدت افزایش می‌یابد و هزینه اقدامات نظامی برای ایالات متحده و متحدانش به رقمی نجومی و غیرقابل جبران بدل می‌گردد.

اراده پولادین؛ تنها راه بقا در جهان بی‌رحم سیاست

در این میان، وظیفه نخبگان سیاسی و تصمیم‌سازان کشور این است که با درک واقع‌بینانه از ظرفیت‌های ملی و دوری از انتظارات غیرقابل تحقق، امنیت ملی را در حصاری از قدرت بازدارنده واقعی و متکی بر اجماع ملی محصور کنند؛ چرا که در دنیای بی‌رحم سیاست بین‌الملل، دوام و بقای کشورها نه در گروی توافق‌های بی‌ضمانت و خوش‌بینی‌های دیپلماتیک، بلکه در گروی داشتن اراده پولادین برای تحمیل هزینه پشیمان‌کننده به متجاوزان است.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.