دوشنبه, ۲ شهریور , ۱۴۰۵ Monday, 24 August , 2026 ساعت تعداد کل نوشته ها : 28474 تعداد نوشته های امروز : 24×

آرشیو » کودک و نوجوان

استات در داستانش به قضاوت‏‌نکردن از روی ظاهر افراد اشاره دارد
۱۴۰۲-۰۱-۰۸

استات در داستانش به قضاوت‏‌نکردن از روی ظاهر افراد اشاره دارد

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ به نظر می‌رسد ایپریل استات دوست دارد در کتاب‌هایش حرف‌هایی فراتر از سرگرمی به مخاطبانش بگوید: مخاطبانی کوچک. در دو داستانی که امسال از او به کوشش کتاب‌های زرافه (واحد کودک و نوجوان انتشارات سیمای شرق) با ترجمه معصومه نفیسی منتشر شد ما شاهد چنین حرف‌هایی هستیم؛ درباره […]

سحری چی داریم؟ | ایبنا
۱۴۰۲-۰۱-۰۷

سحری چی داریم؟ | ایبنا

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، فرزانه زینلی: سختی کار ماه رمضان‌ها همیشه روی شانه مامان بود. ما نهایتا نیم ساعت مانده به افطار، شربتی هم می‌زدیم و سفره را پهن می‌کردیم و بعد از آن هم هر کدام یک طرف دراز می‌شدیم تا دوباره مامان سفره را جمع کند. شب‌هایی هم بود که ظرف‌ها را می‌شستیم ولی شیرازه […]

جشن تولد سارا
۱۴۰۲-۰۱-۰۷

جشن تولد سارا

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «جشن تولد سارا» نوشته علی باباجانی با تصویرسازی سحر فرهادروش از سوی انتشارات به‌نشر (انتشارات آستان قدس رضوی) روانه بازار نشر شد.   «جشن تولد سارا» یکی از جلدهای مجموعه ۱۲ جلدی «یک قصه، یک حدیث» است. این مجموعه که همان‌طور که از نام آن پیداست، هر داستانش بر […]

نمایشنامه‌خوانی یک مهارت است | ایبنا
۱۴۰۲-۰۱-۰۷

نمایشنامه‌خوانی یک مهارت است | ایبنا

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ تئاتر یکی از انواع هنرهای نمایشی است که علاوه‌‌بر اجرای صحنه، متنی هم دارد که در صورت چاپ به صورت «نمایشنامه» می‌تواند در اختیار مخاطبان بیشتری قرار بگیرد. تئاتر و نمایش نسبت‌به فیلم و سینما فضای ویژه‌ای دارد که کودکان و نوجوانان در آن فرصت بیشتری برای بروز توانایی خود […]

حالا سفره هفت‌سین بندازیم یا افطار؟
۱۴۰۲-۰۱-۰۶

حالا سفره هفت‌سین بندازیم یا افطار؟

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، فاطمه شایان‌پویا: بوی جرم‌گیر و ضدعفونی‌کننده خانه را برداشته. دستمال را نم می‌زنم و برمی‌گردم سراغ شومینه. گرد قاب‌های ریزودرشت آویخته به دیواره‌اش را یکی‌یکی می‌گیرم و خیره می‌شوم در چهره تک‌تک آدم‌. نگاهم روی نگاه بابا ثابت می‌ماند. با همان چشم‌های براق که انگار همیشه اشکی گوشه‌شان داشت، نگاهم می‌کند و لبخند […]